هديه‌اي به مخالفين ايران - صادق زيباكلام


نسخه چاپي / ساعت و تاريخ مخابره خبر : : 22/9/1385      16:42:0       کد خبر : 26965       ارسال شده از :

به جرات مي‌توان گفت كه اگر عده‌اي درصدد برمي‌آمدند تا عليه چهره ايران در اذهان بين‌المللي برنامه‌ريزي نمايند، شايد به اين زيبايي كه وزارت خارجه انجام داده، موفق نمي‌شدند. در شرايطي كه مخالفين نظام درصدد هستند تا تصويري هرقدر منفي‌تر و ترسناك‌تر از نظام در اذهان بين‌المللي بالاخص در اروپا ترسيم نمايند، برپايي كنفرانسي بين‌المللي پيرامون انكار هولوكاست، هلوي پوست كنده‌اي براي مخالفين خواهد بود، نه اينكه ما <فرشته> هستيم و عيب و نقصي نداريم، اما مخالفين ما نياز چنداني به تلاش و تكاپو براي سياه‌تر نشان‌دادن چهره نظام ندارند، چرا كه با اين دست اقدامات ما خودمان به اندازه كافي براي آنان خوراك تبليغاتي تدارك مي‌بينيم.

يك نگاه سريع به برخي از افراد و نوع تفكراتي كه در اين قبيل كنفرانس‌ها شركت مي‌كنند، بيش از هر واقعيت ديگري نشان مي‌دهد كه چرا مخالفين ما از برپايي كنفرانس هولوكاست در تهران به وجد آمده‌اند. افكار و انديشه‌هاي نژادپرستانه، ضديهودي و نئونازيسم گوهره تابناك انديشه بسياري از منكرين هولوكاست مي‌باشد. معلوم نيست وزارت خارجه ما به دنبال كسب كدامين شهرت، افتخار و مدال قهرماني در دنيا مي‌باشد كه ايران اسلامي را محشور با نئونازي‌ها مي‌كند.

آيا ميزباني نئونازيست‌ها خيلي افتخار و سربلندي دارد؟ وزارت خارجه ما استدلالي مي‌كند كه به شوخي و طنز بيشتر شباهت دارد تا بيان واقعيت.

مسوولان سياست خارجي ايران در توجيه برپايي اين كنفرانس در تهران استدلال مي‌كنند كه چون شركت‌كنندگان اروپايي در ميهن خودشان اجازه اظهارنظر و بيان حقيقت را ندارند، ما آنان را به ايران آورده‌ايم تا با توجه به آزادي بيان كه در كشورمان وجود دارد، آنان بتوانند مطالبي را كه در كشور خودشان نمي‌توانند بيان كنند، در تهران بگويند. اما واقع مطلب آن است كه نه‌تنها عملكرد وزارت خارجه چنين اعتباري را براي ايران كسب نمي‌كند، بلكه برعكس محشورشدن با نئونازي‌ها و نژادپرستان ضديهود، تتمه‌آبرو و حيثيت ايران را نيز دست كم در نزد اروپايي‌ها بر باد مي‌دهد. مي‌توان از وزارت خارجه پرسيد كه كدام شخصيت برجسته، كدام متفكر، كدام روشنفكر، كدام انديشمند غربي، كدام روزنامه و نشريه معتبر غربي يا كدام رسانه بين‌المللي اقدام ما را ستوده و آن را مصداق آزادانديشي مي‌داند؟ برعكس، آيا غير از آن است كه آنان اين حركت را به مثابه نقطه سياه ديگري به پاي‌مان خواهند نوشت.

 آيا در تمام دستگاه عريض و طويل وزارت خارجه با آن همه ليسانسه، فوق ليسانس و دكترا، كسي نبود كه با اين كار مخالفت كند؟ آيا دفتر مطالعات خاورميانه وابسته به وزارت خارجه با آن همه اساتيد دانشگاهي همكار و با آن همه مدعيات علمي انديشيدن و از روي عقل و تدبير كاركردن، دانش محوري و تعقل باوري و مابقي باورهاي زيبا و آرماني، يك كلام نمي‌توانستند به اين گردهمايي اعتراض كنند؟ مگر اينكه نتيجه بگيريم كه آنان نيز با مسوولان وزارت خارجه در اين فقره همسو و همدل هستند كه در آن صورت فاتحه خيلي چيزها را بايستي خواند. بسياري از جوانان مومن و صادق اين مملكت براي عزت و سربلندي اين نظام داوطلبانه بر روي مين رفتند تا خط شكن شوند و آنچنان پيكر مردانه‌شان تكه پاره شد كه حتي نمي‌شد آنان را به سهولت كفن و دفن كرد. چه مي‌شد برخي از مسوولان ما كه سياستي را از مافوق قبول نداشتند، دو خط استعفا مي‌دادند يا دست كم نارضايتي خود را با سياستي غلط نشان مي‌دادند. مگر اينكه مابقي مسوولان وزارت خارجه هم به راستي اينگونه مي‌انديشند كه در اروپا آزادي بيان وجود ندارد و ما كنفرانس هولوكاست را در تهران منعقد نماييم تا اروپايي‌ها بتوانند آزادانه اظهارنظر نمايند. چه مي‌شد اگر برخي از مسوولان وزارت خارجه كه با اين تصميم همراه نبودند، اظهار مخالفت مي‌كردند تا لااقل دنيا بداند كه هستند كساني كه اينگونه نمي‌انديشند در ايران. به جاي تسليم نظر رئيس جمهور شدن، براي جلب نظر و خوشايند وي ترتيب برپايي كنفرانس هولوكاست را دادن، نمي‌شد كه لااقل يكي ازمسوولان، بزرگان و كارشناسان وزارت خارجه به استحضار ايشان مي‌رساندند كه چه كساني در اروپا منكر هولوكاست هستند و هم‌آواشدن با آنان اگرچه هلهله‌هايي را در داخل و خارج از كشور براي وي به همراه مي‌آ‌ورد، اما هزينه آن براي كشور بسي زياد خواهد بود.

 اشتباه نشود،‌هيچ كس نمي‌گويد اسرائيلي‌ها <فرشته> هستند و هيچ انسان مستقل و منصفي نيست كه سر سوزني از رفتار اسرائيلي‌ها در سرزمين‌هاي اشغالي دفاع كند، اما مساله اساسي آن است كه رفتار اسرائيلي‌ها در قبال فلسطيني‌ها يك مساله است و انكار هولوكاست مساله‌اي ديگر. چرا هيچ يك از فلسطيني‌ها يا اعراب، حتي راديكال‌ترين آنان در مقام انكار هولوكاست برنمي‌آيد؟ آنان كه اتفاقا خيلي از ما ذي‌نفع‌تر هستند، چرا حماس، جهاد اسلامي، اخوان المسلمين، احزاب راديكال فلسطين و عرب، الفتح، گردان‌هاي عزالدين قسام، حزب‌ا... و غيره ميزبان برگزاري كنفرانس انكار هولوكاست نشده‌اند؟ سكوت و همراهي وزارت خارجه با رئيس جمهور، اگرچه تلخ است، اما قابل فهم است.ولي آيا سكوت مجلس محترم و اينكه حتي يكي از نمايندگان هم از وزارت خارجه نمي‌پرسد كه طرح هولوكاست چه لطمه و هزينه‌اي سنگين بر منافع ملي‌مان وارد مي‌آورد، قابل توجيه است؟ آيا مجلس نبايستي از وزارت خارجه سوال كند كه در شرايط فعلي كه پرونده هسته‌اي ما در شوراي امنيت براي تحريم مطرح است، برپايي چنين كنفرانسي در تهران چه ضرورتي داشت؟ ممكن است بعضا درخصوص اتخاذ يك سياست و تصميمي دنيا با ما مخالفت كند، اما از آنجا كه آن تصميم دربرگيرنده منافع ملي‌مان است و خيري يا سودي از ناحيه آن عايد كشور مي‌شود، ما به افكار عمومي پشت كرده و تن به اتخاذ آن تصميم علي‌رغم هزينه‌هاي آن بدهيم اما مجلس محترم مي‌توانست دست كم اين پرسش را از وزارت خارجه بنمايد كه انكار هولوكاست حتي به فرض هم كه درست باشد (كه نيست)، چه سود و نفعي براي ايران دارد؟

 چه خيري را عايد كشور ما مي‌كند كه ما اين همه از بابت آن هزينه بدهيم؟ ممكن است وزارت خارجه استدلال نمايد كه به هر حال چون پاي حق و حقيقت در ميان است، چاره‌اي نداريم، الا اينكه از حق دفاع كنيم و پاي هزينه‌هايش هم بالطبع مي‌ايستيم، اما واقعيت آن است كه انكار هولوكاست نه‌تنها در برگيرنده احقاق حقي نيست كه برعكس ظلم فاحشي هم به حقيقت مي‌رود.

 اي كاش به جاي اين همه هزينه از كيسه ملت، وزارت خارجه سميناري به راه مي‌انداخت و به جاي تكرار بحث‌هاي آنتي سمتيزم (ضديهوديت)، چند پرسش بنيادي را در ارتباط با مساله هولوكاست يا كشتار يهوديان به بحث مي‌گذارد:

 1- با توجه به اينكه هرطور كه به مقوله آزادي و آزادي بيان در غرب بنگريم، به هر حال يك درجه‌اي از آزادي عقيده و بيان در اروپا آزاد است، در آن صورت چرا انكار هولوكاست و اينكه در طي چهار سال جنگ جهاني دوم، 6 ميليون انسان در اروپا به جرم يهودي‌بودن قتل عام شدند، به‌مثابه جرم تلقي شده و انكاركنندگان مجرم شناخته مي‌شوند؟ اگر در اروپا آزادي عقيده و بيان عقيده وجود دارد، چرا اگر كسي به غلط يا به درست معتقد بود كه يهودي‌ها قتل عام نشده‌اند و اساسا قتل عامي صورت نگرفته، جرم تلقي مي‌شود؟

 2- با توجه به اينكه مردم آلمان در زمره فرهيخته‌ترين تمدن‌هاي اروپا بودند، چرا دست به نسل‌كشي يهوديان زدند؟ دليلشان يا انگيزه‌شان براي نابودكردن يهودي‌ها چه بود؟ اين كار را كه جمعي غيرمتمدن، وحشي يا قبايل بدوي آفريقايي كه انجام ندادند، بلكه يك ملت و كشوري انجام داد كه شماري از برجسته‌ترين فلاسفه، هنرمند، انديشمند و متفكر را در طي قرون هجدهم و نوزدهم به تمدن اروپا و بشريت عرضه داشته بوده. بنابراين استدلال آلمان‌ها و هدفشان چه بود؟

 3- چرا عده‌اي همواره در غرب سعي كرده‌اند اين كشتار را انكار كنند؟ اينها چه كساني هستند و چه انگيزه‌هايي دارند؟

 4- آيا اساسا ارتباطي ميان كشتار يهوديان و اسباب و علل به‌‌وجود آمدن كشور اسرائيل وجود دارد؟

 اگر وزارت خارجه ايران خيلي اصرار دارد كه يك رسالت جهاني تاريخي براي كشف حقيقت و تنوير افكار عمومي برعهده دارد و به دنبال غوغاسالاري و پوپوليسم نيست، آيا بحث و بررسي پرسش‌هاي فوق كمك بيشتري در جهت كشف حقيقت نمي‌كرد تا قرارگرفتن با نئونازي‌ها در يك خط؟

انتهاي خبر//روزنامه اعتماد ملی//www.roozna.com