بازگشت به صفحه اصلی


 

جنگ و صلح

جنگ امنیت  گالیل در 1982 
 ترورعربی قربانی میگیرد
 
 توافق  نامه صلح  اوسلو
  از جنگ  به   پیمان   صلح
 روابط  سوریه  و  اسرائیل
 روابط اسرائیل و لبنان

 

جنگ امنیت گالیل (1982)

از هنگام استقلال اسرائیل در سال 1948 ، تا اواخر دهه هفتاد میلادی، مرزهای این کشور با لبنان منطقه آرامی بود- زیرا اسرائیل با این همسایه شمالی خود هیچ نزاعی نداشت و روستائیان دو سوی مرز در همزیستی مسالمت آمیز به سر می بردند. ولی از سال 1970 ببعد که ارتش اردن گروه زیادی از چریک های فلسطینی را به هلاکت رساند (ماجرای معروف به سپتامبر سیاه)، شمار زیادی از افراد مسلح مربوط به «سازمان آزادی بخش فلسطین» (ساف) به لبنان گریختند و در جنوب آن کشور مستقر شدند و بر آن ناحیه عملا"  مسلط گردیدند و آنجا را به صورت «فتح لند» درآوردند.  از آن هنگام دست اندازی و تعرض از جنوب لبنان علیه آبادی های کشاورزی شمال اسرائیل آغاز گردید و تلفات و خسارات زیادی به شهروندان وارد کرد.

ارتش اسرائیل برای نابود کردن پایگاهها و زیر بنای تروریستی در جنوب لبنان، در سال 1982 ناچار گردید به آن ناحیه لشگرکشی کند و به تار و مار کردن چریکهای فلسطینی بپردازد. این حمله به نام «عملیات امنیت گالیل» معروف گردید که در جریان آن به سازمانهای ترور فلسطینی خسارات سنگین وارد آمد و آنان را پراکنده ساخت.

از آن هنگام به مدت 18 سال اسرائیل در جنوب لبنان یک کمربند امنیتی بوجود آورد که سربازان اسرائیلی در آنجا مستقر گردیده بودند و به تروریستها امکان نمی دادند به آبادی های شمالی اسرائیل نزدیک شوند و به دست اندازی و قتل و ویرانی بپردازند.  اواسط سال 2000 ، پس از آنکه دولت مرکزی لبنان تا حدودی قدرت گرفت و جنگ خانگی در آن کشور به پایان رسید،  نیروهای اسرائیلی جنوب لبنان را ترک گفتند.

ترور عربی قربانی میگیرد

ترور فلسطینی علیه اسرائیلیان،  از دهها سال پیش از آنکه اسرائیل به استقلال خود برسد آغاز شده بود. این ترور از جانب سران کشورهای همسایه عرب حمایت میشد که تصور میکردند از طریق تهاجم به خاک اسرائیل و کشتن زن و کودک اسرائیلی خواهند توانست مردم این کشور را ناچار به ترک سرزمین خود سازند.

از روز اعلام استقلال اسرائیل (که بدنبال یک سال جنگ خونین با ارتش های هفت کشور عربی امکان پذیر گردید) عملیات تروریستی عربی و فلسطینی علیه خاک این کشور و مردمان آن نیز همچنان دنبال شد و صدها کشته و هزاران زخمی به جای گذاشت و خسارات سنگین وارد کرد.

تا آغاز جنگ شش روزه سال 1967 ، یعنی حدود 19 سال هزاران تعرض تروریستی علیه خاک اسرائیل و مردمان آن روی داد که گاهی با عملیات تلافی جویانه اسرائیل روبرو گردید. سه سال پیش از آغاز جنگ شش روزه،  سازمانهای  ترور فلسطینی با یکدیگر متحد گردیده و یک تشکیلات عمومی به نام «سازمان آزادی بخش فلسطین» (ساف) بوجود آوردند. این سازمان در سال 1964 موجودیت خود را اعلام کرد و نابودی اسرائیل را هدف اصلی خود قرار داد.

سازمان های تحت فرماندهی «ساف» در طول دهه های 70 و 80 میلادی علیه هدف های اسرائیلی و مردمان آن به تعرض بی شماری در داخل و خارج اسرائیل دست زدند. آنها در فرودگاهها به سوی مسافران به آتشباری پرداختند، در داخل اسرائیل بمب قرار دادند،  به جان زن و کودک تعرض کردند، هواپیما ربودند و حتی به پرتقال صادراتی اسرائیل به اروپا جیوه تزریق کردند تا مصرف کنندگان آن مسموم شوند- و برای اسرائیلیان پاکت های انفجاری فرستادند.

یکی از شنیع ترین حملات تروریستی و آدمکشی در سال 1972 در المپیاد مونیخ روی داد که طی آن تروریست های عرب ورزشکاران اسرائیلی را در اقامتگاه آنان در دهکده المپیک به گروگان گرفتند و همه آنان را به قتل رساندند.

امضای توافق صلح اوسلو

در سال 1993 و پس از یک سلسله گفتگوهای محرمانه ای که بین صلح خواهان اسرائیلی و نمایندگان سازمانهای فلسطینی در اوسلو انجام گرفت،  طرفین پیمانی  را به هدف پیشبرد صلح بین اسرائیلیان و فلسطینی ها امضا کردند که به موجب آن فلسطینی ها تعهد کردند ترور را بعنوان شیوه ای برای رسیدن به هدف های سیاسی و ملی خود کنار گذارند و اسرائیل بخش هائی از نوار غزه و کرانه باختری رود اردن را در اختیار آنان بگذارد که بتوانند حکومت خودگردان خود را برپا سازند. امید آن بود که این توافق زمینه را برای برپائی دولت مستقل فلسطینی هموار سازد و دو قوم بتوانند در کنار یکدیگر زندگی مسالمت آمیزی را آغاز کنند.

ولی فلسطینیان به تعهد خود برای پایان بخشیدن به ترور وفا نکردند و عملیات خرابکاری و آدمکشی ادامه یافت و فلسطینیان «انتفاضة» را اعلام کردند که در واقع یک جنگ چریکی تمام عیار علیه اسرائیل بود که در آن افراد غیرنظامی زیادی جان خود را از دست دادند. عملیات تعرضی ازسپتامبر سال 2000 آغاز شد و در دو دوره با نام های «انتفاضه اول» و «انتفاضه الاقصی» ادامه یافت.

از جنگ به پیمان صلح

انتخابات پارلمانی سال 1977 در اسرائیل به تسلط 30 ساله حزب کارگر (òáåãä)  بر امور سیاسی کشورپایان داد و موجب بروی کار آمدن یک جبهه حزبی جدید به نام لیکود (ìéëåã) گردید که ائتلافی از احزاب راست و مرکز کشور بود.

منخم بگین (îðçí áâéï) رهبر حزب خروت (çøåú- آزادی) که هسته اصلی ائتلاف «لیکود» را تشکیل میداد، به نخست وزیری رسید و در یکی از نخستین نطق های خود تاکید کرد که به تعهدات نخست وزیران پیشین کشور برای پیشبرد صلح با ممالک عرب پای بند است و آمادگی دارد که هر موقع آنان حاضر باشند، مذاکرات صلح را آغاز کند.

در حالیکه اعراب در کنفرانس  خرطوم در سال 1967 (دو ماه پس از پایان جنگ شش روزه) دست صلح اسرائیل را کنار زده و اعلام کرده بودند که هرگز با این کشور وارد گفتگوهای آشتی نخواهند شد، در سال 1977 این دور باطل انکار عربی نسبت به موجود اسرائیل شکسته شد و «محمد انور سادات» رئیس جمهوری وقت مصر به مذاکرات محرمانه ای با اسرائیل برای پیشبرد صلح دست زده و در ماه نوامبر همان سال رسما" از اسرائیل دیدن کرد و در  «کنست» (ëðñú- پارلمان اسرائیل) به سخنرانی پرداخت و گفت:  «جنگ و خونریزی بس است!».

ایالات متحده راهبری تلاشهای صلح اسرائیل و مصر را بعهده داشت و در ماه سپتامبر 1978 گفتگوهائی در کمپ دیوید (Camp David - استراحتگاه ییلاقی رؤسای جمهوری ایالات متحده) بین منخم بگین و انور سادات برگزار شد و به توافقی رسید که «توافق کمپ دیوید» نام گرفت و شامل چارچوبی بود که امکان میداد زمینه برقراری یک صلح کامل و جامع بین کشورهای عرب و اسرائیل فراهم گردد و به فلسطینیان خودگردانی اعطا شود.

قرارداد صلح اسرائیل و مصر طی آئین های رسمی در 26 ماه مارس 1979 در کاخ سفید واشنگتن امضا شد و به ستیز 30 ساله مصر علیه اسرائیل پایان داد. دولت قاهره دولت اورشلیم را به رسمیت شناخت و موجودیت اسرائیل را پذیرفت و با این کشور رسما" صلح کرد. به موجب مفاد پیمان صلح، اسرائیل همه نیروهای خود را از شبه جزیره سینا بیرون برد و این منطقه را که سه برابر خاک اسرائیل وسعت دارد به طور کامل به مصر بازگردانید و خطوط آتش بس اسرائیل و مصر که جنبه غیررسمی و موقت داشت به مرزهای دائمی و پایدار دو کشور مبدل گردید.

در سال 1991 به تلاش کشورهای اروپائی ، نمایندگان اسرائیل و کشورهای عرب (و از جمله سوریه) به یک گردهم آئی تاریخی در شهر مادرید پایتخت اسپانیا دعوت شدند که گرچه دستآورد فوری نداشت، ولی زمینه پیشبرد صلح بین اسرائیل  و اردن را فراهم کرد و گفتگوهای محرمانه ای بین دو کشور آغاز گردید که در ماه ژوئیه 1994 به امضای توافق نامه ای بین ملک حسین پادشاه اردن و یتسخاک رابین (éöç÷ øáéï) نخست وزیر وقت اسرائیل انجامید که به ستیز و دشمنی 46 ساله اردن علیه اسرائیل وجنگ و درگیری بین دو کشور پایان داد.

در 26 اکتبر 1994 پیمان صلح رسمی اسرائیل و اردن تحت نظارت رئیس جمهوری ایالات متحده پرزیدنت «بیل کلینتون» در یک نقطه مرزی بین دو کشور به نام عراوا (òøáä- حد فاصل بین بندر ایلات در اسرائیل و بندر عقبه در اردن) امضا شد.

روابط سوریه و اسرائیل

طبق توافقی که در کنفرانس مادرید صورت گرفته بود، مذاکرات صلح اسرائیل و سوریه در ماه دسامبر 1995 با میانجیگری ایالات متحده در واشنگتن در سطح سفیران و فرستادگان میان پایه آغاز شد که نمایندگانی از طرف دولت آمریکا نیز در آن حضور داشتند. این مذاکرات در ژانویه 1996 نیز دنبال شد و موضوع اصلی آنها تامین نیازهای امنیتی اسرائیل و سوریه بود.

اسرائیل که بلندیهای گولان را برای امنیت خویش بسیار مهم میداند، خواهان تعیین ترتیباتی بود که پس از خروج اسرائیلیان از این ناحیه سوق الجیشی و سپردن آن به سوریه، امنیت آبادی های داخل اسرائیل دوباره به خطر نیافتد.

دو دور مذاکرات نتیجه ای به دنبال نیاورد و متوقف شد- زیرا سوریه حاضر به هیچ نوع گذشت و تعهدی نسبت به نیازهای امنیتی اسرائیل نبود. ولی پس از سه سال توقف، رئیس جمهوری ایالات متحده به تلاش  تازه ای دست زد و گفتگوها تحت نظارت وی در ژانویه 2000 در آمریکا از سر گرفته شد- ولی نتیجه ای به دنبال نداشت.  حتی دیدار پرزیدنت بیل کلینتون با رئیس جمهوری وقت سوریه حافظ اسد  در ماه مارس 2000 در ژنو نیز بی نتیجه  ماند و از سرگیری گفتگوها را به دنبال نداشت.

 در جریان گفتگوهای نافرجام، سوریه خواستار آن بود که نه فقط سراسر بلندیهای گولان را از اسرائیل پس گیرد، بلکه بتواند در کرانه شرقی دریاچه کینرت (دریاچه طبریه- ëðøú)  نیز مستقر گردد- که چنین خواستی امنیت اسرائیل را سخت به خطر می انداخت.

سوریه از نخستین سال های به روی کار آمدن حکومت اسلامی در ایران همکاری گسترده ای را با آن کشور آغاز کرد. این همکاری نه تنها درجریان جنگ هشت ساله ایران و عراق ادامه داشت، بلکه سوریه از سال 1982 ببعد، در ازای دریافت پول و نفت رایگان از ایران، به آن حکومت اجازه داد یک سازمان تروریستی به نام «حزب الله» برای دست اندازی علیه اسرائیل برپا کند و به حمایت عملی از گروههای ترور فلسطینی بپردازد.

 حکومت ایران در مقابل ، مبالغ کلانی پول و نفت رایگان و نفت ارزان قیمت به سوریه داد.

در اواخر سال 2005 میلادی، سوریه ناچار شد به دستور شورای امنیت سازمان ملل و در اثر تظاهرات اعتراض آمیز گستردۀ اهالی لبنان به دنبال قتل نخست وزیر پیشین رفیق الحریری، نیروهای خود را از لبنان خارج کند. این اقدام گروه حزب الله لبنان را نیز ضعیف کرد، ولی تحریکات آن سازمان علیه اسرائیل همچنان ادامه یافت.

روابط اسرائیل و لبنان

همانگونه که گفته شد، با پایان گرفتن جنگ داخلی در لبنان و انحلال گروههای مسلح و برپائی دوباره ارتش ملی لبنان، اسرائیل در صدد برآمد نیروهای خود را از جنوب لبنان بیرون برد. شورای امنیت سازمان ملل نیز با تصویب قطعنامه 425 خواهان خروج اسرائیل شده بود. در 23 مه 2000 خروج نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان تکمیل شد و سازمان ملل تائید کرد که اسرائیل به طور کامل این تخلیه را انجام داده است. ولی گروه تروریستی «حزب الله لبنان» با این بهانه که نقطه بسیار کوچکی به نام «مزارع شبعا» هنوز در اختیار اسرائیل است، همچنان به دست اندازی و ترور ادامه داد و بارها اوضاع منطقه را بحرانی کرد.