|
دوران چالش ها
چالشهای داخلی اسرائیل
چالش های داخلی در اسرائیل در دهه های 80 و 90 گذشته، دروازه های اسرائیل برای پذیرفتن موج جدیدی از مهاجران یهودی باز بود. در این سال ها حدود یک میلیون نفر مهاجر، به ویژه از اتحاد جماهیر شوروی (که در حال فرو پاشیدن بود) و همچنین جمهوری های کمونیستی اروپای شرقی و کشور آفریقائی اتیوپی وارد اسرائیل شدند. این جمعیت زیاد و به ویژه این واقعیت که شمار زیادی افراد تحصیل کرده و مهندس و پزشک و موسیقیدان و نویسنده و روزنامه نگار در میان مهاجران کشورهای کمونیستی پیشین بودند، موجب رونق بی سابقه اقتصاد اسرائیل و شکوفائی هر چه بیشتر این کشور گردید. بدنبال انتخابات سراسری سال 1984 پارلمان (כנסת- کنست)، یک دولت ائتلافی در اسرائیل برپا گردید که دو عضو اصلی آن حزب کارگر (עבודה- دارای گرایشهای چپ و مرکز) و حزب لیکود (ליכוד- دارای گرایشهای راست و مرکز) بود. چهار سال پس از آن دولت تازه ای به روی کار آمد که گرچه آنهم (همانند همه دولت ها در طول تاریخ استقلال اسرائیل) جنبه اتئلافی داشت، ولی این بار رهبری آن بدست حزب لیکود بود. این دولت که در سال 1988 برپا گردید تا سال 1992 رهبری کشور را بدست داشت- ولی در این تاریخ دولت ائتلافی به رهبری حزب کارکر و شرکت احزاب چپ و مرکز جایگزین آن گردید. در 4 نوامبر 1995 نخست وزیر صلح طلب و محبوب اسرائیل یتسخاک رابین هدف گلوله های یک جوان متعصب و خشمناک قرار گرفت. این قتل اسرائیل را تکان داد و کشور را در غم و اندوه عمیقی فرو برد و همگان در فقدان شخصیتی که سپهسالاری زبردست و سیاستمداری پر تجربه و صلح طلب بود اشک ریختند. چند ماهی پس از قتل یتسخاک رابین (در سال 1996) دوباره انتخابات عمومی پارلمانی برگزار گردید که بنیامین نتانیاهو (בנימין נתניהו) رهبر وقت حزب لیکود را به قدرت رسانید و یک دولت ائتلافی به نخست وزیری او برپا شد. ولی این دولت تنها کمتر از سه سال دوام آورد و در سال 1999 رهبر وقت حزب کارگر، ژنرال اهود باراک (אהוד ברק) در انتخابات نخست وزیری پیروز شد و رهبری کشور را بدست گرفت. ولی او نیز یک سال و اندی پس از تشکیل کابینه ناچار به کناره گیری گردید و در دسامبر 2000 استعفای خود را اعلام داشت. در فوریه 2001 دولت تازه ای به ریاست اریئل شارون (אריאל שרון) که مقام رهبری حزب لیکود را در دست داشت برپا گردید و او یک دولت وحدت ملی برپا ساخت که شمار زیادی از احزاب کشور در آن عضویت داشتند. در این سال ها، همه دولت های اسرائیل، هر یک بر حسب دیدگاههای سیاسی و اجتماعی خود، برای پیشبرد صلح و شکوفائی اقتصاد کشور و جذب و اسکان مهاجرین، به تلاش گسترده ای دست زدند. کنفرانس صلح مادرید از سال 1979 که توافق صلح اسرائیل و مصر به امضا رسید، کوششهای بسیاری از جانب عوامل مختلف جهانی برای پیشبرد صلح بین اسرائیل و دیگر کشورهای عرب به عمل آمد. یکی از نتایج این تلاش بین المللی (همانگونه که پیشتر گفته شد) برگزاری کنفرانس صلح مادرید در اکتبر سال 1991 بود که تحت نظر ایالات متحده و اتحاد شوروی با شرکت نمایندگان برجسته اسرائیل، سوریه، لبنان، اردن و فلسطینی ها برگزار گردید و بازتاب گسترده ای در سراسر جهان داشت که در چارچوب آن گفتگوهای جداگانه ای بین نمایندگان اسرائیل با هر یک از کشورها برگزار شد و در کنار آن یک سلسله گفتگوهای چند جانبه نیز برگزار گردید. همانگونه که پیشتر گفته شد، در چارچوب تلاش های صلح، مذاکرات محرمانه ای نیز بین نمایندگان اسرائیل و فلسطینیها در شهر اوسلو پایتخت نروژ برگزار شد که به امضای یک توافق کلی منجر گردید که به موجب آن، فلسطینی ها در مرحله نخست، در بخش هائی از نوار غزه و کرانه باختری رود اردن یک حکومت خودگردان برپا کنند که به تدریج و بدنبال مذاکرات دوجانبه و پیشرفت و تقویت تفاهم بین طرفین، گسترده تر شود. بدنبال این توافق ، نامه هائی بین نخست وزیر اسرائیل یتسخاک رابین و رهبر سازمان آزادی بخش فلسطین یاسر عرفات مبادله گردید که در چارچوب آن عرفات متعهد شد که فلسطینی ها ترور را بعنوان وسیله ای برای پیشبرد هدفهای سیاسی و بدست آوردن امتیازات کنار گذارند. عرفات همچنین متعهد شد موادی در مرامنامه سازمان آزادی بخش فلسطین (ساف) که در آن موجودیت اسرائیل انکار شده بود حذف گردد و فلسطینی ها برای حل اختلافات خود با اسرائیل ، تنها به شیوه های مسالمت آمیز و گفتگو و توافق اکتفا نمایند. در برابر این تعهدهای صریح عرفات، اسرائیل نیز متقابلا" سازمان آزادی فلسطین را به عنوان نماینده رسمی فلسطینی ها پذیرفت. به موجب توافق نامه اوسلو، مقرر شده بود که فلسطینی ها به مدت 5 سال از یک حکومت خودگردان برخوردار باشند و در طول این مدت مذاکرات برای پیشبرد صلح ادامه یابد و یک توافق نامه نهائی بدست آید. ولی از ماه مه 1996 تروریست های فلسطینی وابسته به گروه «حماس» سلسله بمب گذاری هائی را در مراکز عمومی و اتوبوس ها در تل آویو و اورشلیم آغاز کردند که تلفات زیادی به دنبال آورد و مردم اسرائیل را خشمناک و آنان را نسبت به امکان رسیدن به صلح با فلسطینی ها بدبین ساخت. ادامه ترور کور فلسطینی تلاش های متعدد برای ادامه گفتگوهای صلح بین اسرائیل و فلسطینی ها، به هدف رسیدن به توافقی که موجب برقراری آرامش گردد، ادامه یافت ولی هیچ نتیجه ای به دنبال نداشت. در سپتامبر سال 2000 موج تازه ای از ترور کور فلسطینی علیه شهروندان اسرائیل آغاز شد که ادامه تلاش ها برای پایان بخشیدن به نزاع و رسیدن به توافق را غیرممکن می ساخت. حکومت خودگردان فلسطینی به رهبری یاسر عرفات، نه تنها برای سرکوب ترور هیچگونه تلاشی به عمل نمیآورد، بلکه حتی آن را تشویق می کرد. در تابستان سال 2002 رئیس جمهوری ایالات متحده پرزیدنت بوش طرح تازه ای را به هدف پیشبرد صلح و پایان بخشیدن به خونریزی به طرفین ارائه کرد که «طرح راهنمای مسیر» نامیده می شد و هر دو جانب اسرائیلی و فلسطینی اعلام داشتند که آن را می پذیرند وبرای عملی ساختن مفاد آن تعهد می سپارند. نخستین ماده این طرح آن بود که فلسطینی ها باید ترور را متوقف سازند تا بتوان به تلاش های صلح ادامه داد. ولی حکومت خودگردان فلسطینی هرگز به این تعهد خویش عمل نکرد و خونریزی و تنش همچنان ادامه یافت. جدار امنیتی و خروج از غزه با ادامه ترور، اسرائیل برای جلوگیری از ورود آدمکشان فلسطینی به خاک خود احداث جداری را در حد فاصل بین کرانه باختری رود اردن و خاک اسرائیل آغاز کرد. این جدار در نواحی خالی از سکنه به صورت تورسیمی مجهز به دستگاه های مراقبت الکترونی است. ولی در نقاطی که جمعیت در بخش اسرائیلی زیست می کند دیوارهای بلندی از بتون قرار داده شده که تروریست های فلسطینی از آن سوی خط نتوانند به سوی شهروندان اسرائیلی شلیک کنند. احداث جدار تظاهرات اعتراض آمیز گسترده فلسطینی ها و ابراز مخالفت در بسیاری از کشورهای جهان را به دنبال داشت. ولی اسرائیل که آن را برای امنیت خویش ضروری می داند، همچنان به احداث آن ادامه می دهد و قرار است بزودی تکمیل شود. این جدار ناتمام، بارها از ورود تروریست های انتحاری به خاک اسرائیل جلوگیری کرده است. در اوائل سال 2004 نخست وزیر اسرائیل اریئل شارون (אריאל שרון) اعلام کرد که تصمیم گرفته اسرائیل به طور یک جانبه سراسر نوار غزه را ترک گوید و آبادی های اسرائیلی نشین در این ناحیه را تخلیه کند. این تصمیم در بهار سال 2005 اجرا شد و هیاهوی زیادی در اسرائیل برانگیخت و مخالفان تخلیه به تبلیغات و تلاش های گسترده ای دست زدند. ولی «شارون» در تصمیم خود پا برجا بود و تخلیه در ظرف چند روز و بطور کامل انجام گرفت. ابراز مخالفت های سیاسی در داخل حزب لیکود با این اقدام شارون، موقعیت وی را بعنوان رهبر حزب متزلزل ساخت و شارون در پائیز سال 2005 حزب خود را ترک گفت و حزب جدیدی به نام کدیما (קדימה- به پیش!) برپا ساخت و مقرر شد در بهار سال 2006 انتخابات پارلمانی زودرس برگزار شود. چند روز پس از آنکه کدیما به عنوان یک تشکل رسمی حزبی ثبت نام کرد، اریئل شارون به سکته مغزی خفیف مبتلا گردید که پس از چند روز سکته بزرگتری را بدنبال داشت که او را به حال اغماء در آورد که با گذشت یک سال از آن هنگام هنوز وی در حال بیهوشی به سر میبرد و امیدی به شفای وی وجود ندارد. از هنگام بستری شدن شارون، اهود اولمرت (אהוד אולמרט Ehud Olmert) ریاست دولت و رهبری حزب کدیما را به طور موقت به عهده گرفت و چند ماهی بعد انتخابات عمومی برگزار شد که در آن کدیما با به دست آوردن 29 کرسی از 120 کرسی پارلمان، به عنوان بزرگترین حزب کشور مامور تشکیل کابینه گردید. در این انتخابات حزب لیکود (که شارون پایه گذار آن بود ولی در اثر اختلافات سیاسی ناشی از خروج کامل اسرائیل از نوار غزه از آن حزب انشعاب کرد) شکست سختی متحمل گردید و تنها 12 کرسی به دست آورد. کدیما با ائتلاف با حزب کارگر و چند گروه دیگر دولت جدید را تشکیل داد. در تابستان سال 2006 پس از بروی کارآمدن دولت گروه متعصب و تروریستی حماس در مناطق خودگردان فلسطینی، یک سرباز اسرائیلی به دست چریکهای وابسته به آن گروه ربوده شد که ارتش اسرائیل را ناچار ساخت به عملیات نظامی گسترده ای در نوار غزه دست بزند. چند هفته پس از آن، در مرزهای شمالی اسرائیل، گروه حزب الله لبنان دو سرباز اسرائیلی را ربود که در آنجا نیز اسرائیل به واکنش کوبنده ای دست زد و مواضع و زیربنای تروریستی حزب الله را مورد حمله قرار داد و بسیاری از مراکز آن را در داخل لبنان بمباران کرد. این جنگ 33 روز ادامه داشت و طی آن خسارات سنگینی به کشور لبنان و تاسیسات و تجهیزات تهاجمی حزب الله وارد آمد- ولی موجب انهدام آن نگردید. عملیات نظامی در هیچیک از این دو جبهه (غزه و لبنان) به آزادی سه سرباز اسرائیلی نیانجامید و تلاش برای نجات آنها هنگام نوشتن این گزارش همچنان ادامه دارد. |
|